ای علی ای عشق تو در دل نهان
ای علی ای مهر تو در ما عیان
ای که ما را در جهان تو سروری
در دل گم گشته ام تو رهبری
ای که گویند یک جهان تسبیح تو
ای که بالند یک جهان بر دین تو
دست ما گیر که ما بیچاره ایم
بی کس و بی آشیان آواره ایم
در جهان هر کس که شد بر ایسگاه
در وجودش از تو بوده بی قرار
دست ما گیر که ما بیچاره ایم
بی کس و بی آشیان آواره ایم
در جهان هر کس که شد بر ایسگاه
در وجودش از تو بوده بی قرار
ای علی آرام دلهامان تویی
ای علی پایان غم هامان تویی
ای علی ای ساحل آرامشم
با وجود عشق تو من سر خوشم
+
نوشته شده در 86/10/27 توسط مهدي
|
موش گفت:
- افسوس!. دنيا روز به روز تنگ تر مي شود. سابق جهان چنان دنگال بود كه ترسم مي گرفت. دويدوم و دويدم تا دست آخر هنگامي كه ديدم از هر نقطه ي افق ديوار هايي سر به آسمان مي كشند آسوده خاطر شدم. اما اين ديوار هاي بلند با چنان سرعتي به هم نزديك مي شوند كه من از هم اكنون خودم را در آخرِ خط مي بينم و تله اي كه بايد در آن افتم پيش چشمم است.
- چاره ات در اين است كه جهتت را عوض كني.
گربه در حالي كه او را مي دريد چنين گفت.
داستان کوتاه از فرانتس کافکا.نويسنده ي اهل چک
+
نوشته شده در 86/10/23 توسط مهدي
|