تبليغاتX
تا شقايق هست زندگي بايد كرد

تا شقايق هست زندگي بايد كرد

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد
 بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد
 وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند

از کتاب هفده داستان کوتاه کوتاه
از نویسندگان ناشناس

 

نظرت يادت نره!!!

+ نوشته شده در 85/08/22 توسط مهدي |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سيه چشمی به کار عشق استاد
درس محبت ياد می داد
مرا از ياد برد آخر ولی من
بجز او عالمی را بردم از ياد

شما ميتوانيد اين وبلاگ را از طريق اين آدرس هم ببينيد.

www.hazarah.tk


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مرداد 1388

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
فروردین 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385



پیوندها

فرزانه
شيوا
خيرالله
مهدي
محيا
وبلاگهاي فارسي زبان كشورهاي ديگر
زينب
دختر هزاره


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS